عطر شهید گمنام
هوا سرد بود و ابرهای سیاه روز را به تاریکی غروب رسانده بودند.
شهدا را تشییع میکردیم و یکی هم
شهید گمنام بود.
به گلزار شهدا که رسیدیم کم کم باران هم شروع شد؛
و همه جمعیتی که آمده بودند
برای تشییع به
طرف سایه بان ها دویدند و تابوت رو باز این شهید گمنام زیر باران ماند...
من و پدرم که این صحنه را
دیدیم دلمان سوخت، از زیر سایه بان بیرون آمدیم
تا خودمان را سایه بان صاحب آن تابوت باز کنیم. وقتی
رسیدیم دیدیم که این شهید گمنام جوانی است
بسیار زیبا با چشمانی درشت و ابروانی کشیده ؛
شبیه تمثالهایی بود که از امام حسین علیه السلام می کشند...
یک لحظه عطری در فضا پیچید
که بسیار خوشبو و مست کننده بود؛
عطری اینچنین شدید ان هم زیر
باران باور کردنی نبود؛
و ما دانستیم این عطر چیزی نیست
جز عطر حضور آن شهید گمنام.
این شهید را در گلزار شهدای شهرستان رشت میتوانیداز بالا ؛ سمت راست؛ ردیف چهارم (دومین ستون )
ببینید:دومین شهید(بین شهیدان ابوئی مهریزی و غلامرضا جوادی فر)
11:47 | ... |